قهرمان ميرزا عين السلطنه

495

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

شديم . باران بناى آمدن را گذاشت . من چادر امين نظام نشستم . قدرى نشستم ديدم حضرت و الا تشريف آوردند . داخل باغ شديم با محمد ميرزا قدرى در دالان معطل شديم . او لباس عوض مىكرد . بعد آمده در پلكان تاج الدين ميرزا نشسته بود . آنجا نشستيم باران به شدت مىآمد . تمام مردم خيس شدند . نيم ساعت كشيد كه حضرت و الا نايب - السلطنه تشريف آوردند . در ركاب ايشان رفتم . من رفتم بالاخانه حضور شاه . در عين شدت باران سلام منعقد شد در ايوان سردر باغ . باران مفصلى همه خوردند . سلام هم نصفه‌كاره تمام كردند . قدرى در حوض خانه معطل شده باران ساكت شد . سوار شده منزل آمدم . باران كاملى همه خوردند . سخت گذشت و امر مهمى نبود . ابدا انعقاد اين سلام لازم نبود . معنى سلام از ميان رفته و مثل سابق نيست . چه سلامى چه درب خانه‌اى ! اسباب‌بازى است لزومى ندارد . وضع ملاير سه‌شنبه 19 ربيع الاول - صبح باغ حضرت و الا رفتم . كاغذ زياد از ملاير آمده بود . تمام از وضع نهاوند و كردار كامران ميرزا بود . خيلى تعجب حاصل شد . خودسرى مىكند . مشورت زياد شد . صورت تلگرافى نوشته داديم عليمردان خان ببرد شهر به مهر حضرت اجل رسانيده مخابره كند تا اسباب تقويت شود . جناب ميرزا على خان دو روز ديگر مىرود . عمل سيورسات همان‌طور مانده است تا چه وقت بگذرد . اهمال مىكند . قرار بر عزل كامران ميرزا شد . بعد از رسيدن وزير قرار شد معزول كنند و حاكمى ديگر تعيين كنند . از روز اول قرار شده كه هر سالى سه حاكم به نهاوند برود . به يك حاكم و دو حاكم عمل آنجا نخواهد گذشت . از بس . . . هستند . به اين قسم مردم ظلم و ستم روا [ ست ] و هركس نكند مستوجب غضب و سخط خداوندى مىشود . چهارشنبه 20 - ديگر ماندن شمران خنك شده و بايد رفت ، خصوصا حالا كه باران مىآيد و هوا سرد شده . جا و مكان اگر منظم باشد خيلى خوب است . اين ناله‌ها از بىمكانى است . منزل حضرت و الا رفتم . اسبابهاى زيادى را شهر فرستاده‌اند . چادرپوش بزرگ امروز برچيده شد . هوا هم ابر بود . تا عصر اندرون خدمت حضرت و الا بودم . يك ساعت و نيم به غروب مانده بيرون آمده حكيم روس آمد . جهت رعشهء دستم دواى مجددى داد . باران سرگرفت . رو به خانه آمدم . تولوى خان با جمعى از اجزاء خودش در دره بازى مىكرد . مرا ديده تمام مخفى شدند . تماشا داشت ، بامزه بود . الان هم هوا ابر است . انشاء الله فردا اسبابها را شهر فرستاده پس‌فردا خودمان خواهيم رفت . 1310 . عيد آش‌پزان جمعه 27 شهر ربيع الثانى - سى و هفت روز تمام است كه از تنبلى روزنامه نوشته نشده است . روز پنجشنبه 21 ربيع الاول رفتيم سرخه‌حصار كه براى عيد